عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )
5
رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )
مشهور ومذكور بوده است . در اين حالت ، با جمعى ، سيزده شبانروز شمار كشتگان شهر كرد . آنچ ظاهر بوده است ومعيّن ، بيرون مقتولان در نقبها وسوراخها ورساتيق وبيابانها ، هزار هزار وسيصد وكسرى ، در احصاء آمد » . اين مرثيهء جگر خراش وصدها مثل آن ، در كتاب « تاريخ جهانگشاى » كه علاء الدّين عطا ملك جوينى آن را به سال 658 هجرى قمري تأليف كرده ، صورت ثبت يافته است . توجّه كنيد ، عرض كردم عطا ملك ، اين سوگنامهء روح فرسا را به سال 658 هجرى قمري پرداخته است . حالا ، عنايت بفرماييد كه در همان زمان ، بودند كساني ، بيخيال ، فارغ از غم همنوعان وهموطنان وهمدينان ، كه در مجالس زورمداران ، بساط بيدردى ميگستردند وبه اصطلاح امروز ما ، مجلس آرايى ميكردند وخوشمزگى ميفروختند وسعدى ، بله شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازي ، در قصر حاكم فارس ، داستان شرمآور قاضى همدان ونعلبند پسر را حكايت ميكرد ولابد ، حاضران بيحميّت هرّ وهرّ وكرّ وكرّ نيششان گشاده ميشد وسعدى عليه الرّحمه ، خوشحال كه وسيلهء انبساط خاطر « خداوند جهان وقطب دايره زمان وقائم مقام سليمان وناصر أهل ايمان ، اتابك أعظم مظفّر الدّنيا والدّين أبو بكر بن سعد بن زنگى ، ظلّ اللّه تعالى في عرضه » را فرآهم آورده . سعدى عليه الرّحمه ، درست در همان وقت كه مغول در هر شهر وآبادي هزار هزار آدم ميكشت وخشتى بر خشتى باقي نمىگذارد وبوى خون فضاى إيران را مسموم كرده بود ، « گلستان » و « بوستان » ميپرداخت وميسرود : « در آن مدّت كه ما را وقت خوش بود * ز هجرت ششصد وپنجاه وشش ( 656 ) بود » . در آن سالهاى شوم ، در آن سالهاى گريه وعزا ، در آن سالهاى گرسنگى وبيخانمانى ، كدام با غيرت ، كدام با حميّت ، كدام كس كه رگى از انسانيّت داشت ،